مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
به حضور حضرت چشم تو شده سِرِّ آئینه بر ملا به نفیر نافذ هر دمت به اجابت آمد هر دعا که به یمن مقدمت آمده به شعف طلیعۀ اقتضا به مقام حادث ذات می که تویی کتابت اصطفا سر سجده برده به قامتت شریان جرعۀ ابتلا یم استجابت هو هوَ به عبادتت شده بیقرار نرسد به منزل می فروش که عیان شود رخ نوبهار مگر از شمیم صحیفهات بزند پیالۀ بیشمار که تو انتهای اجابتی به تو ملتجی شده روزگار به دعای حضرت اشک تو به اجابت آمده هر دعا تویی آنکه نام جناب تو شده زین زینت عابدین لمعات نور قدیم تو به حدوث عیان شده در زمین قدحی که پُر شود از دمت شود آیت ره متقین که شعاع اقدس فیض تو بُوَد اصل شائبۀ یقین به دو دیده دیدۀ دل رسد به اشارهات سوی کبریا عجبا ز تاک دوچشم تو که زغصه آمده خونفشان چه اقامهای چه مقالهای که ز اشک چشم تو شد عیان گذری به رهگذر بلا به نوای خستۀ کاروان همه خار و نشتر و کعب نی ره شام و شادی شامیان به اسارت آمده سوی تو غل جامع از شرر بلا تو خطیب خطبۀ عزتی تو بدیع روح عبادتی تو قیام قائم غربتی تو کتاب و نص سیادتی تو امام روز قیامتی تو علیم علم شهادتی که اسیر صبر تو شد ستم که تو روح حکم ولایتی به مقام نوری حضرتت به تجلی آمده هل اتی همه شور شعر بلاکشان نفسی ز نشئۀ جام تو شرر شرارۀ یعدلون اثری ز شرح کلام تو صفحات مصحف صبر خم غلیان فیض مدام تو نرسد کسی به شکوه دل مگر از جواز مقام تو شرف مقام حضور تو جلوات جلوۀ من تشاء شب بیدلی دل بیدلال همه طوف کعبۀ کوی تو مه کاملآئینهای که زد می حیرت مه روی تو اثری که محفل می کشان گره خورده بر شب موی تو شعفی شبی چه شود رسد اثرات خلسه ز سوی تو اگر این چنین شود آن شود که شود فنا غزل بقا کلمات مصحف عشق تو به عبارت آمده برزبان نفحات سِرّ نفحت از دم حضرتت شده در بیان گِل آدمی به ولای تو زده ره به جانب لامکان اثر از نگاه تو داده جان به گلی که آمده نیمهجان که پریش طرۀ حضرتت شده شوق عاشق مبتلا |